تبليغاتX
نوشته های طنز اجتماعی

نوشته های طنز اجتماعی

این وبلاگ حاوی مقادیری طنز آباده ای می باشد

از این پس به جای واژه نخاش ارتباطات اینترنتی بگوییم چت چتوک  (بی قضا باشیک)
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 17:36  توسط کفتر چایی  | 

هیچ گفت‏وگویی به معنای دقیق کلمه صورت نمی‏گیرد مگر این‏که طرفین گفت‏وگو معتقد باشند که هیچ فرهنگی از فرهنگ دیگر بی‏نیاز نیست. اگر نمایندگان یک فرهنگ، فرهنگ خود را تجسم حقانیت و کمال و فرهنگ دیگر را تجسم بطلان و نقص بدانند هرگز با آن‏ها گفت‏وگو نخواهند نشست. کسی حقیقتاً می‏تواند گفت‏وگو کند که اولاً خود در مسیر یافتن و شناخت خویش و فرهنگ خویش مسیری را طی کرده باشد و ثانیاً اهل سکوت و گوش کردن باشد تا علاوه بر آن‏چه به صراحت اظهار می‏شود به بطن ثمن گوینده نیز راه پیدا کند و ثانیاً روحیه‏ای حقیقت‏جو داشته باشد و حقیقت را امری زمانند و مکان نیز نداند. عارفان از جمله شاخص‏ترین قهرمانان این عرصه به حساب می‏آیند.

اشخاص قدرتمندند جوامع با استفاده از قدرت سیاسی یا اراده حاکم به اعمال نظر و عقیده در جهت حفظ وضع موجود و قبضه کردن تمامی وسایل ارتباطی، گردش چرخ را به سویی می‏کشانند که تنها حافظ منافع آنان و عامل سرکوب دیگر گرده‏ها و قشرهای اجتماعی باشد بنابراین در چنین وضعی شرط نخستین ارتباط که پذیرش طرف مقابل و هم‏پایگی دو سوی فرایند ارتباطی است مورد بی اعتنایی قرار می‏گیرد.

مولوی انسان کامل را کسی می‏داند که جامع صورت و معنی باشد. بنابراین پرداختن به امور دنیوی را نیز حجاب نمی‏شناسد و درست مثل یک متکلم در تأیید و اثبات عقاید و بیان قرآنی اهل تربیت اهتمام می‏ورزد و مسائلی مانند توحید،حشر و نشر و جبر و اختیار را موافق مذاق اهل شریعت تبیین می‏کند با این همه لُب و مغز شریعت را عشق می‏داند و محبت را که سبب تزکیه در تربیت دل است مهم‏ترین عامل در تهذیب نفس می‏شمارد. این عشق را زاده‏ی کنش معشوق می‏داند و به هر حال به وجود ایرادهایی که برای اهل عرفان گرفته‏اند این طایفه در تعدیل احساسات فرق و مذاهب و در جلوگیری از افراط‏های رایج در ادوار گذشته و مخصوصاً در ترویج آزادگی و حرّیت فکر و اندیشه تأثیر قطعی داشته‏اند و کار آن‏ها در ترویج روح برادری در بین مسلمین و تمسک به اخوت واقعی و ایثار و گذشت از اموری است که رنگ خاصی به اندیشه‏های آنان داده است.

 

« و زنی که شیرخواره‏ای را در آغوش داشت، گفت: با ما از کودکان سخن بگوی.

و او پاسخ گفت:

کودکانتان به حقیقت کودکان شما نیستند.

آنان پسران و دختران سودا و شور و حال هستند که زندگی به خویش دارد.

آنان از کوچه‏ی وجود شما می‏گذرند اما از شما نیستند.

رواست که مهر خود را نثارشان کنید اما اندیشه‏ایشان را، نه؛

که ایشان اندیشه‏های خویش دارند.

رواست که شما جسم ایشان در خانه‏ی خود سامان دهید اما روان ایشان را، نه؛

که روحشان در خانه‏ی فردا خواهد زیست: خانه‏ای که شما حتی در رؤیایتان نمی‏توانید به دیدار آن بروید.

رواست که بکوشید تا همانند ایشان باشید، اما نخواهید که آنان را همانند خود کنید.

زیرا زندگی نه فراپس می‏رود و ناچار دیروز در کمک می‏کند.

شما کمان‏هایی هستید که کودکانتان از آن‏ها به گونه‏ای تیرهایی جان‏دار به آینده پرتاب می‏شوند.

از کتاب «پیامبر» جبران خلیل جبران»

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 11:33  توسط کفتر چایی  | 

به زودی
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:42  توسط کفتر چایی  | 

دست راسی می گفت:گله مارتین بخوری

دست چپی می گفت:کوفت وسلاتون بیگیری

می گفتم:چرو

می گفتن چروشباوسط حال می خوابی نکنه تومیونه حالی

می گفتم من ازبچگی آماخته شدم

راسیه می گفت خوره یبگیری

چپیه می گفت وخی وخی بلا

خودم به خودم گفتم اتوشور  اته جوق        کاسه وکوزمون راازاونجوجمع کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:48  توسط کفتر چایی  | 

گفتگوی تمدنهامستلزم شناخت تمدن ویافرهنگ جوامع گونان است.انسان شناسی فرهنگی ثابت کرده است که پدیده های فرهنگی امورنسبی هستندیعنی آنچه دریک جامعه پسندیده است ممکن است درجامعه دیگرنکوهیده تلقی شود.برای پیشرفت گفتگوبایدچندنکته رادرنظرداشت:۱.بردباری دینی۲.شناخت فرهنگها۳.تقویت سازمان ملل۴.پیشرفت وسایل ارتباط جمعی.گفتگوبایددرسطح خرد-میانه وکلان صورت گیرد.دوگفتگوبایداصل براحترام متقابل باشد.جایگاه مشارکت کنندگان بایددرسطح افقی باشدتاهمبستگی درارزشهانمایان شود.نتیجه گفتگوبایدبه یک اندازه امکان استفاده ازموضوع رابه ارمغان آ ورد. درمقدمه ابن خلدون به بهترین وجه ممکن استرسها و وضعیت افسرده گون مردمان دوران استبدادکهن رابه ویژه درفارس به توصیف وتصویرکشیده است. عبدالله بن مقفع که همان عبدالله روزبه  ازمردمان فیروزآبادفارس است ازنخستین کسانی است که گفتگوی تمدن هارا راه نجات می دانست وکتابهای بسیاری رااززبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کرده است. کارنهایی اورساله الصحابه است وبیانی است درنقدنظام حکومتی ووجوه اصلاح آن برمبنای تشکیلات حکومت ایرانی.طه حسین دراین باره میگوید:علت قتل ابن مقفع نه زندقه بودونه داستان نگارش زنهارنامه اورارساله ای است که گمان می کنم  سبب قتلش همان بوده است زیرااین رساله که خطاب به منصورنوشته شده تقریبآبرنامه یک انقلاب است.اودرسن ۳۶ سالگی کشته شدواین بودسرنوشت یکی ازمبتکران گفتگوی تمدن ها درجامعه استبداد شرقی گفتگوی بین دولت وملت ها .زمانی ممکن است که هیچ دولتی شیوه زندگی خودراازهمه شیوه های دیگربرترنداندوسعی برتحمیل آن به دیگران نمی کندوآنهایی که نمی پذیرندخوارنمی شمارد.فرهنگی که بخواهدازمحدوده گروهی قومی وملتی خارج شودوبه سطح تمدن برسدبایددارای خط وکتاب شهرنشینی-کاربردوسیع علوم وتکنولوژی-سبک زیباشناسی-بهداشت فردی وعمومی وفرهنگ فراگیرباشد.عواملی سیاسی اجتماعی فرهنگی وجودداردکه مانع گفتگومیشود.۱. هراس ازبیگانه۲. نابرابری داخلی۳.کمبودمنابع۴.رقابت وافزون طلبی۵.احساس خطربرای ارزشها۶. خودمحوربینی.در کارکردهای گفتگوی تمدنهانکات زیراهمیت دارد:۱. پذیرش تنوع تمدنها۲. توجه به زمینه های مشترک۳.افزایش شناخت بیشتر۴. افزایش اعتمادمتقابل۵.غنی ترشدن تمدن ۶. افزایش قدرت تحمل ونقد۷. عقلانی شدن تصمیم گیری.۸.کاهش سرکوب وسانسور۹.تقویت صلح۱۰.برجسته شدن نقش صاحبان قلم واندیشه.برای تحقق گفتگوبایدفرهنگ گفتگوبرابروبدورازسلطه پرورش یابد.به قول فدریکومایورفرهنگ واقعی نبایدهیچ هویتی را اعم ازقومی-مذهبی-زبانی یافرهنگی نفی کند.هم چنان که نبایدبازیرپاگذاشتن هویت ملی آمال مشترک همگانی رشدیابد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:39  توسط کفتر چایی  | 

 

به آباده یه میگن آی لاوی یو ینی چه؟!

میگه : I ینی یک ! LOVE ینی لوه! U  یعنی تو!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:51  توسط کفتر چایی  | 

روزگار غریبیست نازنین بی بی...

گوشت را در پستوی خانه نهان نمی خاد بکنی زیرا سگانی آماخته شده اندکه پول را اِسِده از دکون قصاب گوشت بشسناس خریده و به شما میرسانند.

نگران انفولانزای خوکی نباشید زیرا قرار شده به هر دانشجو و شاگرد ایرانی یک لوتاب(لب تاب رایگان)داده شود تا با باند قوی و سریع اینترنت اباده (سوجول پوجول)دیگر نیازی به کلاس حضوری نباشد. ای توشورر ای لوتاب!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:48  توسط کفتر چایی  | 

قربونعلی منبت کار رفت سراغ مش نجات سر کیچه ی گزمیده ای دید مش نجات خو خرش داره میره اویاری خودوشو رسوندو گفت: چیطوری مشتی؟

- توبهتری

-امشو اومدم تکلیف ای دوتو جوونو روشن کنم

- دخترم مابیبی سالی ۶تو قالی ۶گزی تموم میکنه نمیدمش به قاسم که عارش میشه گیوه پاش کنه تازگیام فمیدم خو فرنگیا دوسون شده .نکنه میخوا سیاسی بشه!؟

- نه مشتی او داره درس فرانسه می خونه میخوا تاجربشه

- شاعرپولدار میره تاجر میشه           تاجر ورشکسته تاجر میشه

- ختم کلوم ای خو گیوه نیا خواسگاری دختر نمیدمش

یه هو مش نجات نزدیک بارگا داد کشید: بیلم تو را افتیده ابسکه پرترکیدیم نفمیدم. تو پهلی ای زونبسه بمون تو بیبینم چه خاکی تو سرم کنم

قربونعلی که دید آب مش نجات داره حل میره به رگ غیرتش برخورد و گفت : هر رو شده جلو بارگو رو میگیرم.

پالون خرو وردشت و پهن کرد تو جوق  و خوابی تو بارگو

او شرو کرد به رفتن تو زمین مش نجات. مش نجات برگشتو دی قربونعلی تمام بشنش شیلیت او شده داره کچه میزنه انگاری حلاج که سردار خینی و مالی می دروشیده

خو خوشالی داد زد: دخترومو به قاسم میدم که هچین بووی فداکاری داره

بی قضا باشی قربونعلی

که قدر آبو میدونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 11:6  توسط کفتر چایی  | 

به آباده ای میگن پیشگام فمینیسم کی بود؟ میگه نمدونم کدوم خیر نیده ای زن ذلیلیو رو کار اورد
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:45  توسط کفتر چایی  | 

سال ۱۳۸۰: آشنایی کفترچاهی با حوا در دانشگاه

سال ۱۳۸۲: ازدواج آنها و توافق برای بچه دار نشدن

سال۱۳۸۸: احیای تنها قنات باقی مانده توسط آنها

سال ۱۳۹۰: انفجار و از بین رفتن آدمهای منطقه و سالم ماندن آن دو داخل قنات

سال ۱۳۹۱: تصمیم بچه دار شدن و تولد هابیل قابیل همینه و همین بس

سال ۱۴۰۰: مرگ حوا و کفترچاهی بر اثر نقص فنی

سال ۱۴۰۴: مشکل ازدواج بچه هاو پیشنهاد هابیل مبنی بر اینکه به مناطق دیگر بروند و بدون جنگ

 وخونریزی همسران خود را یافت کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:39  توسط کفتر چایی  |